1. Sana Da Galma Rashid Behbudov
2. Akhsham Mahnisi Shovkat Alakbarova
3. Tez Gal Shovkat Alakbarova
4. Gizil Uzuk Rashid Behbudov
5. Gamgin Mahni Shovkat Alakbarova
6. Aziz Surat Rashid Behbudov
7. San Manim, Man Sanin Shovkat Alakbarova
8. Badamli Rashid Behbudov
9. Lirik Mahni Anatollu Janiyev
10. Nakhichevan Mirza Babayev
11. Gaytaghi Symphonic Orchestra
12. Toy Mahnisi Gaya Group
13. Gizlar Mahnisi Nazakat Mammadova
14. Kandimiz Children Choir
15. Arzular Mustafayeva and Imanov
16. Josh Danizim Choir of Radio Men
17. Vals Azerbaijan State Symphonic Orchestra
18. Nochnaya Serenada Rauf Atakishiyev
19. Devushki Baku Simonov
20. Baki Haqqinda Mahni Rashid Beybudov
دانلود
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 21:52  توسط هیچکس
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 19:42  توسط هیچکس
|
كودكي كه آماده تولد بود نزد خدارفت وپرسيد: مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد ام
من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خدا پاسخ داد:از ميان تعداد بسيار فرشتگان من يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار
توست و از تو نگهداري خواهد كرد.
كودك گفت:اما اينجي در بهشت من هيچ كاري جز خنديدن و آوازخواندن ندارم و اينها براي
شادي من كافي است.
خدا گفت: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند وهر روز به تو لبخند خواهد زد.توعشقاو را
احساس خواهي كرد وشاد خواهي شد
كودك ادامه داد:من چطور مي توانم بفهمم كه مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟
خدا او را نوازش كردو گفت: فرشته تو زيبا ترين و شيرين ترين واژه ها را كه ممكن است
بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد وبا دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه
صحبت كني
كودك سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام كه در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي كنند
چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟
خدا ادامه داد: فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.
كودك با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت
خواهم شد.
خدا گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت به سوي
مرا خواهد آموخت اگرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدائي از زمين كودك را فرا مي خواند.كودك مي دانست كه
بايد به زودي سفرش را آغاز كند به آرامي يك سوال ديگر از خدا پرسيد:خدايا اگر من بايد
همين حالا بروم حداقل نام فرشته ات را به من بگوئيد.
خدا بار ديگر او را نوازش كرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد به راحتي مي تواني
او را مادر صدا كني....
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 5:42  توسط هیچکس
|